۱۳۹۵ آذر ۲۲, دوشنبه

خبر اعدام طاهره و طفل به دنيا نيومده اش به همراه همسرش محمد جواد شاهين


 مشخصات شهید  زینب - طاهره  حبیبی فرد
تحصيل: دیپلم
سن: 20
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1360
«ما از همان اول كه راهمان را انتخاب كرديم سرانجام آنرا هم ميدانستيم.»
اواخر مرداد ماه سال 60 بود. يك روز صبح كه در هواخوري قدم ميزديم در باز شد. سه نفر زنداني جديد وارد محوطه هواخوري شدند و بدون اينكه آشنايي به كسي بدن درگوشه يي نشستند. معمول بود هر كس كه جديد وارد زندان ميشد براي مشخص شدن موضعش بچه ها يكسري سوالات ازش ميكردند. يكي از اونها كه كمي بعد فهميدم خواهر يكي از هم سلولي هام هست به تعدادي از بچه ها كه ميشناخت و اعتماد داشت گفته بود كه «وضعيت من خوب نيست، دور من جمع نشين؛ توي بند با هم صحبت ميكنيم».توي بند تعريف كرد كه «من انفرادي بودم و چند شب پيش دستگير شدم. پاسدارا مسلحانه و بطرزي غافلگيرانه ساعت 11 شب به خونه يي كه تازه چند روز بود در اون ساكن شده بوديم حمله كردند.» طاهره توي خونه تنها بوده. پاسداران روي سرش ميريزند و شروع به كتك زدنش ميكنند. بعد منتظر ميشن تا همسرش محمد جواد شاهين كه از مجاهدان زنداني در زمان شاه بود به خونه بياد و او رو هم دستگير ميكنند. 


شكنجـه و مقـاومت؛ حكم اعـدام و نهراسيـدن از مرگ!
پاسدارا براي گرفتن اطلاعات از طاهره، او رو شكنجه ميكنند. اما او مقاومت ميكنه و هيچ اطلاعاتي حتي اسم خودش رو به اونها نميده. بعد از مدتي او رو با چشم بسته به اتاق ديگه يي ميبرند. با بازكردن چشمبند طاهره همسرش جواد رو با قيافه يي شكنجه شده و آش و لاش ميبينه. اولش  همدیگر را  نميشناسند، چون از فرط شكنجه قيافه هر دوشون تغيير كرده بود. اما بعد كه متوجه می شن ، جواد بهش ميگه همه اطلاعات ما توسط فردي لو رفته. همون شب ساعت  نه ونیم شب  دنبال حاكم ضدشرع ميروند و آخوند بروجردي رو براي به اصطلاح محاكمه ميارن.
از طاهره سوال ميكنند كه: «آيا تو سازمان مجاهدين رو قبول داري؟»  و طاهره با استواري تمام پاسخ ميده، «من سازمان مجاهدين رو با گوشت و پوست و استخوانم  قبول دارم و از شما دژخيمان نيز هيچ هراسي ندارم!» بيدادگاه نيم ساعت بيشتر طول نميكشه و نتيجه اون هم حكم اعدام براي طاهره بود. حكمي كه زمان اجراي اون نامشخص بود. طاهره در اونموقع باردار بود و طفلي در شكم داشت. 



وينان دل به دريا افكنانند
 به پاي دارنده آتشها
 زندگاني دوشادوش مرگ
 پيشاپيش مرگ
 هماره زنده از آن سپس كه با مرگ و همواره بدان نام كه زيسته بودند
كه تباهي از درگاه بلند خاطره شان شرمسار و سرافكنده ميگذرد

ساعت دوازده و نيم شب در سلول باز شد. زندانبان با چراغ قوه يي در دست با صداي بلند فرياد زد: «حبيبی فرد!».  بعد خيلي سريع طاهره رو به بيرون بند برد. در سلول بسته شد. لحظه يي بعد صداي الله اكبرهاي طاهره بلند شد و ديگه صدايي بگوش نرسيد.
31 اعدام در يك سحرگاه خونين!
دو روز بعد خبر اعدام طاهره و طفل به دنيا نيومده اش به همراه همسرش محمد جواد شاهين و 28 نفر ديگه در همون شب رو شنيديم. روزنامه هاي رژيم خبر رو درج كرده بودند. پيكر مجاهد شهيد طاهره حبيبي فرد رو به مادرش تحويل دادند. به گفته خانواده و دوستان كه پيكر او رو ديده بودند، 3 انگشت او قطع شده بود و كتفش سوراخ؛ و چندين جاي بدنش رو با اتو سوزونده و صاف كرده بودند.


ﮐﺎﺷﻔﺎن چشمه
ﮐﺎﺷﻔﺎن ﻓﺮوتن ﺷﻮﮐﺮان
 ﺟﻮﻳﻨﺪﮔﺎن ﺷﺎدی در ﻣﺠﺮی ﺁﺗﺸﻔﺸﺎنها
 ﺷﻌﺒﺪﻩﺑﺎزان ﻟﺒﺨﻨﺪ، در ﺷﺒﮑﻼﻩ درد
 ﺑﺎ ﺟﺎﭘﺎﺋﯽ ژرفتر از ﺷﺎدی در ﮔﺬرﮔﺎﻩ ﭘﺮﻧﺪﮔﺎن
در برابر تندر ميايستند،خانه را روشن ميكنند و ميميرند»

با ما در كانال تلگرام #پيشتازان راه #آزادي همراه باشيد
Telegram.me/shahidanAzadi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر