۱۳۹۳ اسفند ۲۰, چهارشنبه

دو مجاهد خلق، دو برادر، دو الگوی خیزش برای تغییر سعید و محمد مهدی(صمد) گلستان فرد







مجاهد شهید محمد مهدی (صمد) گلستان فرد

محل تولد: شیراز

شغل - تحصيل: دانشجوی مهندسی

سن: 26

شهادت: 1361

محل شهادت: شیراز

دو مجاهد خلق، دو برادر، دو الگوی خیزش برای تغییر سعید و محمد مهدی(صمد) گلستان فرد

مجاهدین شهید محمد مهدی(صمد) و سعید گلستان فرد، هر دو از كودكی به‌واسطه وضعیت اقتصادی خانواده‌شان بادرد آشنا شدند و رنج محرومیت را حس كردند. پدری نانوا با شش سر عائله و زندگی در شهرستانی محروم، مثل كازرون، نقطه شروع جوشش انگیزه‌های دو برادر و زمینه هایی برای فكر كردن به‌یك تغییر، یك دگرگونی در این مناسبات ظالمانه.بود. شروع با برادر بزرگتر محمد مهدی بود كه او را صمد. می‌نامیدند
مجاهد شهید محمد مهدی (صمد)گلستان فرد، پیش از انقلاب ضد سلطنتی و در زمانیكه دانش آموزی دبیرستانی بود، در جلسه‌ها و محافل مذهبی شركت می‌كرد. اگرچه این جلسات در شروع صمد را با پایه‌های اسلام آشنا كرد، اما دردهای صمد با گام گذاشتن در عرصه عمل اجتماعی و پیوند با مردم محروم درمان می‌شد. به‌همین خاطر بعد از ورود به‌دانشگاه و آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران، خیلی زود آن گمشده و درمان دردها را پیدا كرد و تحت تأثیر دفاعیات اعضاء مركزیت سازمان، جذب مجاهدین شد.
در همان دوران با شركت در حركتهای صنفی دانشجویان، اولین گامهای عصیان در برابر ستم را برداشت و در جریان رویا رویی با گارد ضد خلقی دانشگاه شیراز، مجروح شد. بعد از شكل گیری اولین جرقه‌های قیام ضد سلطنتی، صمد به‌كازرون بازگشت و در همبستگی با سایر دانشجویان، فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود را گسترش داد.
در همین دوران، جوانه‌های خیزش و عصیان در سعید كه برادر كوچكتر بود نیز شروع به‌روییدن كرد. صمد با كسب ویژگیهای انقلابی، در میان خانواده و دوستان و آشنایان تبدیل به‌الگو و سرمشقی شده بود و سعید تحت تأثیر ارزشهایی كه در برادر بزرگترش متبلور شده بود، با دنیایی متفاوت آشنا شد.
پیوستن سعید به‌دریای خروشان خلق
مجاهد شهید سعید گلستان‌فرد داستان پیوستنش به‌دریای خروشان قیامهای مردمی، در جریان انقلاب ضد سلطنتی را این‌طور شرح می‌دهد: «با شروع حركت خروشان خلق، علیه شاه دیكتاتور، من هم سراپا شور و امید در آن شركت كردم. در این زمان تغذیه فكری ام را زندگینامه و دفاعیات شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران تأمین می‌كردند. در اولین حركت اعتراضی شهرمان كازرون و اولین تظاهرات دانش آموزی كه از دبیرستان محل تحصیلم شروع شد، حضوری فعال داشتم و بعد از آن هم در تمامی حركتهای اعتراضی شركت داشتم. در این زمان تا اندازه ای به‌وجود تضادها پی بردم. دقیقاً شرایط حكومت نظامی و محرم سال 57 را به‌یاد می‌آورم كه عناصر سازشكار و مرتجعانی كه آن زمان خانه نشینی را ترویج می‌كردند و بعدها زیر عبای قدرت خزیدند، پلاكاردهای ترویج مبارزه قهر آمیز را از دست دانشجویان انقلابی می‌گرفتند. تا این‌كه قیام بهمن به‌وقوع پیوست و من هم همراه با دریای خلق، در این قیام بزرگ شركت كردم».
 
شهادت مجاهد خلق صمد گلستان فرد


مجاهد شهید صمد گلستان فرد، در سال 1359 هم‌زمان با اولین دوره انتخابات مجلس، از شیراز به‌كازرون آمد و در ستاد انتخاباتی مجاهدین، مشغول فعالیتهای تبلیغاتی و افشاگرانه شد. بعد از جریان انتخابات و رد صلاحیت كاندیداهای مجاهدین، چماقداران خمینی به‌ستاد انتخاباتی سازمان حمله كردند و صمد كه از محافظان ستاد بود در جریان درگیری با اوباش رژیم به‌شدت مجروح شد. بعد از سی خرداد سال 1360، صمد توسط مزدوران رژیم مورد شناسایی قرار گرفت و در خوابگاه دانشجویان دستگیرشد و كمتر از پنج ماه بعد، با پیكری مجروح از شكنجه و جانی دردمند. توسط دژخیمان خمینی به‌شهادت رسید. اتهاماتی كه طبق آن این مجاهد دلیر را به‌اعدام محكوم كرده بودند عبارت بودند از این قرار بود: «شركت در تظاهرات سی خرداد سال 1360، عضویت در تشكیلات سازمان مجاهدین خلق ایران و یك میلیون تومان كمك مالی به‌سازمان».
سعید بار مسئولیت سنگین تری حس می‌كند
با شهادت صمد، سعید بار مسئولیت سنگین‌تری را بردوشهای خود حس می‌كرد..او خود درنامه ای به‌خانواده اش این‌طور نوشت: « مگر نه این بود كه صمد گناهی جز این نداشت كه برای مردمش عدالت و برابری می‌خواست؟ اگر به‌این اعتقاد داریم كه خون او به‌ناحق بر زمین ریخته شده. پس چگونه می‌توانم بی خیال بنشینم و به‌خونخواهی برادر بلند نشوم. گو این‌كه خودم هم در این‌راه كشته شوم. ” ان لم یكن لكم دین و لا تخافون المعاد فكونوا احرارا فی دنیا كم“. اگر دین ندارید و از روز بازگشت ترسی در دل شما نیست، پس لا اقل در دنیا مردمی آزاده باشید. این، فریاد آخرین حسین بن علی پیشوای عقیدتی همه مجاهدین بود كه در هنگام مرگ سر می‌داد. رهبر انقلابی كه با همه فرزندان و برادر و خانمانش به‌صحنه نبرد شتافته بود و اكنون بعد از شهادت همه یاران و عزیزانش خود نیز بر خاك افتاده بود».
سعید همان‌طور كه خودش هم در همین نامه نوشته بود، با عزمی جزم، با طوفانها در آویخت و هم پیمان با قایقرانها، از جان گذشت و جانانه به‌نبرد برخاست.
دوران آبدیدگی سعید
با گذشت زمان، شرایط مبارزه هم پیچیده تر‌و دشوارتر شد. سعید مدت كوتاهی در كازرون بود و بعد از آن به‌شیراز منتقل شد. هم‌زمان با تظاهرات سراسری پنجم مهر ماه سال 1360 مخفیانه به‌تهران رفت و تا سال 1362، در تهران بود. خود سعید این برهه از زندگی مبارزاتیش را سخت ترین سالهای عمرش توصیف كرده، چرا‌كه از یك طرف هر روز خبر شهادت یاران مجاهدش را میشنیده و از طرف دیگر مدتی ارتباطش با سازمان مجاهدین قطع شده بوده. با اینحال هیچ‌گاه از وصل مجدد نا امید نشد و سرانجام در تیرماه سال 62، مخفیانه خودش را به‌منطقه كردستان رساند و باز هم جویبار بیقرار جانش را به‌سرچشمه امیدها و آرزوهایش وصل كرد.
مجاهد شهید سعید گلستان فرد بعد از انتقال به‌كردستان، با همان روحیه ی پراشتیاقی كه داشت، به‌سرعت آموزشهای ایدئولوژیك، سیاسی و تشكیلاتی را فراگرفت و با كسب صلاحیتهای لازم، در هیأت فرمانده یك واحد، به‌مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیرش ادامه داد.
همرزمان و یاران مجاهدش، او را به‌اسم فرمانده یدالله می‌شناختند و گفتنیهای بسیار زیادی درباره اش دارند‌. از انضباط انقلابی و جدیت ستایش انگیزش ، از روحیه بشاش و رابطه‌های گرمش، از عشقش به‌آرمانی كه برگزیده بود و از ایمان و اعتقادش به‌راهبران این مسیر پرشور؛ یاران و همرزمانش صحبتها و خاطرات زیادی دارند. یكی از همرزمانش، سعید را این‌طور توصیف می‌كند: « ویژگی بارز و چشمگیر شخصیت سعید، پاكباختگی و فدای مطلقی بود كه از تمام كردار و گفتار او ساطع می‌شد. او چنان سبكبال و چابك به‌انجام مسئولیتهاش می‌پرداخت و با گشایش و سعه صدرانتقاداتش را می‌پذیرفت كه انگار هیچ چیز به‌جز عشق به‌خلق در زنجیر و آرمانهای والای سازمان و كینه‌ای عمیق نسبت به‌خمینی ضدبشر در وجودش رخنه نداشت. صورت همیشه خندان و روحیه شاد او را جزجنایتهای وحشیانه ی خمینی جلاد در حق مردم بیدفاع وطنمان در هم نمی‌كشید و چندین بار شاهد بودم كه اشك در چشمهایش حلقه میزد و انگار می‌خواست بال دربیاورد و به‌سمت مردم زیر بمباران و یاران شهیدش در میدانهای نبرد شهرهای مختلف كشور، پرواز كند.»
رسید وقت پرواز !
روز بیست و یكم خردادماه سال 1365، روز پرواز سعید بود. روزی كه سر در هوای صحبت یار انداخت و بعد از نبردی چند ساعته با مزدوران رژیم در حوالی شهرمریوان. سرفرازانه به‌خاك افتاد و به‌برادر شهیدش صمد و هزاران هزار گل سرخ دیگر پیوست. مجاهد شهید سعید گلستان فرد همان‌طور كه خودش گفته بود، آزادانه زیست، آزادانه انتخاب كرد و آزادانه پرگشود و رفت. رفت تا به‌ رنجها و محرومیتهای مردم میهنش پایان دهد. رفت تادیگر هیچ كودكی، معصومیت كودكیش را در دشواریهای كار و در تلخی فقر گم نكند. رفت تا زندگی را آنطور كه باید معنا كند‌. رفت تا ستاره ای بشود از كهكشان بیكران ستاره ها.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر