۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

زندگينامه مجاهد شهيد سعيدگلستان فرد-شيراز -استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد سعيدگلستان فرد-شيراز -استان فارس







سعید گلستان فرد
سن: 24
تاريخ شهادت: 1365

پیوستن سعید به‌دریای خروشان خلق
مجاهد شهید سعید گلستان‌فرد داستان پیوستنش به‌دریای خروشان قیامهای مردمی، در جریان انقلاب ضد سلطنتی را این‌طور شرح می‌دهد: «با شروع حرکت خروشان خلق، علیه شاه دیکتاتور، من هم سراپا شور و امید در آن شرکت کردم. در این زمان تغذیه فکری ام را زندگینامه و دفاعیات شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران تأمین می‌کردند. در اولین حرکت اعتراضی شهرمان کازرون و اولین تظاهرات دانش آموزی که از دبیرستان محل تحصیلم شروع شد، حضوری فعال داشتم و بعد از آن هم در تمامی حرکتهای اعتراضی شرکت داشتم. در این زمان تا اندازه ای به‌وجود تضادها پی بردم. دقیقاً شرایط حکومت نظامی و محرم سال 57 را به‌یاد می‌آورم که عناصر سازشکار و مرتجعانی که آن زمان خانه نشینی را ترویج می‌کردند و بعدها زیر عبای قدرت خزیدند، پلاکاردهای ترویج مبارزه قهر آمیز را از دست دانشجویان انقلابی می‌گرفتند. تا این‌که قیام بهمن به‌وقوع پیوست و من هم همراه با دریای خلق، در این قیام بزرگ شرکت کردم». 

دوران آبدیدگی سعید
با گذشت زمان، شرایط مبارزه هم پیچیده تر‌و دشوارتر شد. سعید مدت کوتاهی در کازرون بود و بعد از آن به‌شیراز منتقل شد. هم‌زمان با تظاهرات سراسری پنجم مهر ماه سال 1360 مخفیانه به‌تهران رفت و تا سال 1362، در تهران بود. خود سعید این برهه از زندگی مبارزاتیش را سخت ترین سالهای عمرش توصیف کرده، چرا‌که از یک طرف هر روز خبر شهادت یاران مجاهدش را میشنیده و از طرف دیگر مدتی ارتباطش با سازمان مجاهدین قطع شده بوده. با اینحال هیچ‌گاه از وصل مجدد نا امید نشد و سرانجام در تیرماه سال 62، مخفیانه خودش را به‌منطقه کردستان رساند و باز هم جویبار بیقرار جانش را به‌سرچشمه امیدها و آرزوهایش وصل کرد. 
مجاهد شهید سعید گلستان فرد بعد از انتقال به‌کردستان، با همان روحیه ی پراشتیاقی که داشت، به‌سرعت آموزشهای ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی را فراگرفت و با کسب صلاحیتهای لازم، در هیأت فرمانده یک واحد، به‌مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیرش ادامه داد.
همرزمان و یاران مجاهدش، او را به‌اسم فرمانده یدالله می‌شناختند و گفتنیهای بسیار زیادی درباره اش دارند‌. از انضباط انقلابی و جدیت ستایش انگیزش ، از روحیه بشاش و رابطه‌های گرمش، از عشقش به‌آرمانی که برگزیده بود و از ایمان و اعتقادش به‌راهبران این مسیر پرشور؛ یاران و همرزمانش صحبتها و خاطرات زیادی دارند. یکی از همرزمانش، سعید را این‌طور توصیف می‌کند: « ویژگی بارز و چشمگیر شخصیت سعید، پاکباختگی و فدای مطلقی بود که از تمام کردار و گفتار او ساطع می‌شد. او چنان سبکبال و چابک به‌انجام مسئولیتهاش می‌پرداخت و با گشایش و سعه صدرانتقاداتش را می‌پذیرفت که انگار هیچ چیز به‌جز عشق به‌خلق در زنجیر و آرمانهای والای سازمان و کینه‌ای عمیق نسبت به‌خمینی ضدبشر در وجودش رخنه نداشت. صورت همیشه خندان و روحیه شاد او را جزجنایتهای وحشیانه ی خمینی جلاد در حق مردم بیدفاع وطنمان در هم نمی‌کشید و چندین بار شاهد بودم که اشک در چشمهایش حلقه میزد و انگار می‌خواست بال دربیاورد و به‌سمت مردم زیر بمباران و یاران شهیدش در میدانهای نبرد شهرهای مختلف کشور، پرواز کند.»
رسید وقت پرواز !
روز بیست و یکم خردادماه سال 1365، روز پرواز سعید بود. روزی که سر در هوای صحبت یار انداخت و بعد از نبردی چند ساعته با مزدوران رژیم در حوالی شهرمریوان. سرفرازانه به‌خاک افتاد و به‌برادر شهیدش صمد و هزاران هزار گل سرخ دیگر پیوست. مجاهد شهید سعید گلستان فرد همان‌طور که خودش گفته بود، آزادانه زیست، آزادانه انتخاب کرد و آزادانه پرگشود و رفت. رفت تا به‌ رنجها و محرومیتهای مردم میهنش پایان دهد. رفت تادیگر هیچ کودکی، معصومیت کودکیش را در دشواریهای کار و در تلخی فقر گم نکند. رفت تا زندگی را آنطور که باید معنا کند‌. رفت تا ستاره ای بشود از کهکشان بیکران ستاره ها.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر