۱۳۹۳ آذر ۱۲, چهارشنبه

زندگينامه شهيد حامد نورمحمدي -شيراز -استان فارس

زندگينامه شهيد حامد نورمحمدي -شيراز -استان فارس


رازهاي فاش نشده اقدامات ضدبشري خميني درسال 60



از مرگ نمي ترسيم-برشت

از مرگ نمي ترسيم-برشت


زندگينامه علي حسين كرمي -شيراز -استان فارس

زندگينامه علي حسين كرمي -شيراز -استان فارس 



مشخصات شهید علی حسین کرمی

محل تولد: شیراز
شغل - تحصيل: سرباز وظیفه
سن: 22
محل شهادت: کرمانشاه
زمان شهادت: 1367

به یاد مجاهد شهید علی حسین کرمی

علی‌حسین کرمی 1001 تاریخ تولد: 1345 محل تولد: شیراز تحصیلات: راهنمایی علی‌حسین کرمی از جوانانی بود که تحت فشار و اجبار رژیم به جبهه‌های جنگ خمینی اعزام شد. در جریان عملیات ارتش آزادیبخش در پیرانشهر در آذر66، علی‌حسین خود را تسلیم رزمندگان آزادی کرد. او که پس از مدتی زندگی در کنار مجاهدین، آگاهی زیادی نسبت به جنایتهای رژیم ضدبشری خمینی کسب کرده بود، در انتخاب مبارزه علیه این جانیان تردیدی نکرد. به همین خاطر خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد. از رفتن به ایران تحت حاکمیت آخوندها خودداری کرد و به مجاهدین و ارتش آزادیبخش پیوست. در عملیات کبیر فروغ جاویدان تقاضا کرد تا در صفوف ارتش آزادیبخش به نبرد با مزدوران دشمن برخیزد. با عزمی جزم قدم به میدان نبرد انقلابی گذاشت و در منتهای شرف و افتخار به‌شهادت رسید… تاریخ تولد: 1345 محل تولد: شیراز تحصیلات: راهنمایی علی‌حسین کرمی از جوانانی بود که تحت فشار و اجبار رژیم به جبهه‌های جنگ خمینی اعزام شد. در جریان عملیات ارتش آزادیبخش در پیرانشهر در آذر66، علی‌حسین خود را تسلیم رزمندگان آزادی کرد. او که پس از مدتی زندگی در کنار مجاهدین، آگاهی زیادی نسبت به جنایتهای رژیم ضدبشری خمینی کسب کرده بود، در انتخاب مبارزه علیه این جانیان تردیدی نکرد. به همین خاطر خواستار پیوستن به ارتش آزادیبخش شد. از رفتن به ایران تحت حاکمیت آخوندها خودداری کرد و به مجاهدین و ارتش آزادیبخش پیوست. در عملیات کبیر فروغ جاویدان تقاضا کرد تا در صفوف ارتش آزادیبخش به نبرد با مزدوران دشمن برخیزد. با عزمی جزم قدم به میدان نبرد انقلابی گذاشت و در منتهای شرف و افتخار به‌شهادت رسید…


زندگينامه شهید محمد علی صحرائیان جهرمی-شيراز -استان فارس

زندگينامه شهید محمد علی صحرائیان جهرمی-شيراز -استان فارس

مشخصات شهید محمد علی صحرائیان جهرمی
محل تولد: جهرم

شغل - تحصيل: كارمند وزارت كشاورزی

سن: 36
محل شهادت: کرمانشاه
زمان شهادت: 1367
تاریخ تولد: 1331

به یاد مجاهد شهید محمــدعلی صحــرائیان‌جــهرمی
محل تولد: جهرم
تحصیلات: مهندس مکانیک ـ انگلستان 
شغل : کارمند ابزار کامپیوتری 
سابقهٌ مبارزاتی:9سال
محمــدعلی صحــرائیان‌جــهرمی فارغ‌التحصیل مهندسی مکانیک در انگلستان بود. از نخستین سالهای پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی با انجمن دانشجویان هوادار مجاهدین ارتباط داشت و سال66 در جریان اعتصاب غذای جهانی برای بازگرداندن هواداران تبعید شده از فرانسه فعالانه شرکت کرد. پس از اعتصاب غذا تقاضای اعزام به منطقهٌ مرزی کرد. در سال67 به منطقه اعزام شد و لباس شرف ارتش آزادیبخش بر تن کرد. محمدعلی در عملیات فروغ جاویدان جزو اکیپ امداد بود و مجروحان را به پشت جبهه منتقل می‌کرد.یکی از همرزمانش نوشته است: «علی را در نبردهای نزدیک کرمانشاه و در راه بازگشت به اسلام‌آباد دیدم. وی راننده آمبولانس بود و با یکد‌یگر صحبت کردیم. علی از احساسات و عواطفش گفت و از این‌که در آن چند روز چگونه مجروحان را از زیر رگبارها به امدادگران می‌رساند. از این‌که چگونه بسیاری از مجروحان حاضر نبودند صحنه را ترک کنند و می‌خواستند بجنگند. از بچه‌هایی صحبت کرد که در آمبولانس در آخرین لحظات حیاتشان با شعار درود بر ‌رجوی، مرگ بر خمینی دیده جاودانگی برهم نهادند. از بسیاری بچه‌ها نقل کرد که در آخرین لحظه‌ها تأکید داشتند سلام آنها را به مسعود و مریم برسانم و بگویم که آنان به عهدشان وفا کردند… آن روز از علی خداحافظی کردم و روز بعد آمبولانس علی را دیدم که مورد اصابت قرار گرفته و از کار افتاده بود و علی قهرمان در آرامشی ابدی فرورفته و در کنار آن به‌شهادت رسیده بود».بدینسان در گنجینهٌ فروغ جاویدان شهیدی دیگر جای گرفت و میراث شرف و آزادگی ایرانی را با خون سرخش نگاهبانی کرد. یادش گرامی باد.



زندگينامه مجاهد شهيد محمد مهدي( صمد )گلستان فر-شيراز -استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد محمد مهدي( صمد )گلستان فر-شيراز -استان فارس







مجاهدین شهید محمد مهدی(صمد) و سعید گلستان فرد، هر دو از کودکی به‌واسطه وضعیت اقتصادی خانواده‌شان بادرد آشنا شدند و رنج محرومیت را حس کردند. پدری نانوا با شش سر عائله و زندگی در شهرستانی محروم، مثل کازرون، نقطه شروع جوشش انگیزه‌های دو برادر و زمینه هایی برای فکر کردن به‌یک تغییر، یک دگرگونی در این مناسبات ظالمانه.بود. شروع با برادر بزرگتر محمد مهدی بود که او را صمد. می‌نامیدند
مجاهد شهید محمد مهدی (صمد)گلستان فرد، پیش از انقلاب ضد سلطنتی و در زمانیکه دانش آموزی دبیرستانی بود، در جلسه‌ها و محافل مذهبی شرکت می‌کرد. اگرچه این جلسات در شروع صمد را با پایه‌های اسلام آشنا کرد، اما دردهای صمد با گام گذاشتن در عرصه عمل اجتماعی و پیوند با مردم محروم درمان می‌شد. به‌همین خاطر بعد از ورود به‌دانشگاه و آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران، خیلی زود آن گمشده و درمان دردها را پیدا کرد و تحت تأثیر دفاعیات اعضاء مرکزیت سازمان، جذب مجاهدین شد.
در همان دوران با شرکت در حرکتهای صنفی دانشجویان، اولین گامهای عصیان در برابر ستم را برداشت و در جریان رویا رویی با گارد ضد خلقی دانشگاه شیراز، مجروح شد. بعد از شکل گیری اولین جرقه‌های قیام ضد سلطنتی، صمد به‌کازرون بازگشت و در همبستگی با سایر دانشجویان، فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود را گسترش داد. 
در همین دوران، جوانه‌های خیزش و عصیان در سعید که برادر کوچکتر بود نیز شروع به‌روییدن کرد. صمد با کسب ویژگیهای انقلابی، در میان خانواده و دوستان و آشنایان تبدیل به‌الگو و سرمشقی شده بود و سعید تحت تأثیر ارزشهایی که در برادر بزرگترش متبلور شده بود، با دنیایی متفاوت آشنا شد.
شهادت مجاهد خلق صمد گلستان فرد
مجاهد شهید صمد گلستان فرد، در سال 1359 هم‌زمان با اولین دوره انتخابات مجلس، از شیراز به‌کازرون آمد و در ستاد انتخاباتی مجاهدین، مشغول فعالیتهای تبلیغاتی و افشاگرانه شد. بعد از جریان انتخابات و رد صلاحیت کاندیداهای مجاهدین، چماقداران خمینی به‌ستاد انتخاباتی سازمان حمله کردند و صمد که از محافظان ستاد بود در جریان درگیری با اوباش رژیم به‌شدت مجروح شد. بعد از سی خرداد سال 1360، صمد توسط مزدوران رژیم مورد شناسایی قرار گرفت و در خوابگاه دانشجویان دستگیرشد و کمتر از پنج ماه بعد، با پیکری مجروح از شکنجه و جانی دردمند. توسط دژخیمان خمینی به‌شهادت رسید. اتهاماتی که طبق آن این مجاهد دلیر را به‌اعدام محکوم کرده بودند عبارت بودند از این قرار بود: «شرکت در تظاهرات سی خرداد سال 1360، عضویت در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق ایران و یک میلیون تومان کمک مالی به‌سازمان». 
برادرديگروي بنام سعيد درسال1365 و به‌برادر شهیدش صمد و هزاران هزار گل سرخ دیگر پیوست.




زندگينامه مجاهد شهيد سعيدگلستان فرد-شيراز -استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد سعيدگلستان فرد-شيراز -استان فارس







سعید گلستان فرد
سن: 24
تاريخ شهادت: 1365

پیوستن سعید به‌دریای خروشان خلق
مجاهد شهید سعید گلستان‌فرد داستان پیوستنش به‌دریای خروشان قیامهای مردمی، در جریان انقلاب ضد سلطنتی را این‌طور شرح می‌دهد: «با شروع حرکت خروشان خلق، علیه شاه دیکتاتور، من هم سراپا شور و امید در آن شرکت کردم. در این زمان تغذیه فکری ام را زندگینامه و دفاعیات شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران تأمین می‌کردند. در اولین حرکت اعتراضی شهرمان کازرون و اولین تظاهرات دانش آموزی که از دبیرستان محل تحصیلم شروع شد، حضوری فعال داشتم و بعد از آن هم در تمامی حرکتهای اعتراضی شرکت داشتم. در این زمان تا اندازه ای به‌وجود تضادها پی بردم. دقیقاً شرایط حکومت نظامی و محرم سال 57 را به‌یاد می‌آورم که عناصر سازشکار و مرتجعانی که آن زمان خانه نشینی را ترویج می‌کردند و بعدها زیر عبای قدرت خزیدند، پلاکاردهای ترویج مبارزه قهر آمیز را از دست دانشجویان انقلابی می‌گرفتند. تا این‌که قیام بهمن به‌وقوع پیوست و من هم همراه با دریای خلق، در این قیام بزرگ شرکت کردم». 

دوران آبدیدگی سعید
با گذشت زمان، شرایط مبارزه هم پیچیده تر‌و دشوارتر شد. سعید مدت کوتاهی در کازرون بود و بعد از آن به‌شیراز منتقل شد. هم‌زمان با تظاهرات سراسری پنجم مهر ماه سال 1360 مخفیانه به‌تهران رفت و تا سال 1362، در تهران بود. خود سعید این برهه از زندگی مبارزاتیش را سخت ترین سالهای عمرش توصیف کرده، چرا‌که از یک طرف هر روز خبر شهادت یاران مجاهدش را میشنیده و از طرف دیگر مدتی ارتباطش با سازمان مجاهدین قطع شده بوده. با اینحال هیچ‌گاه از وصل مجدد نا امید نشد و سرانجام در تیرماه سال 62، مخفیانه خودش را به‌منطقه کردستان رساند و باز هم جویبار بیقرار جانش را به‌سرچشمه امیدها و آرزوهایش وصل کرد. 
مجاهد شهید سعید گلستان فرد بعد از انتقال به‌کردستان، با همان روحیه ی پراشتیاقی که داشت، به‌سرعت آموزشهای ایدئولوژیک، سیاسی و تشکیلاتی را فراگرفت و با کسب صلاحیتهای لازم، در هیأت فرمانده یک واحد، به‌مبارزه پیگیر و خستگی ناپذیرش ادامه داد.
همرزمان و یاران مجاهدش، او را به‌اسم فرمانده یدالله می‌شناختند و گفتنیهای بسیار زیادی درباره اش دارند‌. از انضباط انقلابی و جدیت ستایش انگیزش ، از روحیه بشاش و رابطه‌های گرمش، از عشقش به‌آرمانی که برگزیده بود و از ایمان و اعتقادش به‌راهبران این مسیر پرشور؛ یاران و همرزمانش صحبتها و خاطرات زیادی دارند. یکی از همرزمانش، سعید را این‌طور توصیف می‌کند: « ویژگی بارز و چشمگیر شخصیت سعید، پاکباختگی و فدای مطلقی بود که از تمام کردار و گفتار او ساطع می‌شد. او چنان سبکبال و چابک به‌انجام مسئولیتهاش می‌پرداخت و با گشایش و سعه صدرانتقاداتش را می‌پذیرفت که انگار هیچ چیز به‌جز عشق به‌خلق در زنجیر و آرمانهای والای سازمان و کینه‌ای عمیق نسبت به‌خمینی ضدبشر در وجودش رخنه نداشت. صورت همیشه خندان و روحیه شاد او را جزجنایتهای وحشیانه ی خمینی جلاد در حق مردم بیدفاع وطنمان در هم نمی‌کشید و چندین بار شاهد بودم که اشک در چشمهایش حلقه میزد و انگار می‌خواست بال دربیاورد و به‌سمت مردم زیر بمباران و یاران شهیدش در میدانهای نبرد شهرهای مختلف کشور، پرواز کند.»
رسید وقت پرواز !
روز بیست و یکم خردادماه سال 1365، روز پرواز سعید بود. روزی که سر در هوای صحبت یار انداخت و بعد از نبردی چند ساعته با مزدوران رژیم در حوالی شهرمریوان. سرفرازانه به‌خاک افتاد و به‌برادر شهیدش صمد و هزاران هزار گل سرخ دیگر پیوست. مجاهد شهید سعید گلستان فرد همان‌طور که خودش گفته بود، آزادانه زیست، آزادانه انتخاب کرد و آزادانه پرگشود و رفت. رفت تا به‌ رنجها و محرومیتهای مردم میهنش پایان دهد. رفت تادیگر هیچ کودکی، معصومیت کودکیش را در دشواریهای کار و در تلخی فقر گم نکند. رفت تا زندگی را آنطور که باید معنا کند‌. رفت تا ستاره ای بشود از کهکشان بیکران ستاره ها.

زندگينامه مجاهد شهيد رضا انصاري-شيراز-استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد رضا انصاري-شيراز-استان فارس

مشخصات شهید رضا انصاری حقیقی
محل تولد: شیراز
شغل - تحصيل: خیاط ، فارغ التحصیل
سن: 28
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1363









۱۳۹۳ آذر ۱۱, سه‌شنبه

اگرپرنگيري اسيري

اگرپرنگيري اسيري 
به تقديرشب ناگزيرياگه تو به جرم پريدن سزاوارآماج تيري چه زيباتراز اينكه دراوج سرافراز وفاتح بميري



زندگينامه مجاهد شهيد حسام شاهسوندي-شيراز -استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد حسام شاهسوندي-شيراز -استان فارس 

مشخصات شهید حسام شاهسوندی
محل تولد: شیراز
شغل - تحصيل: دانش آموز
سن: 19
محل شهادت: شیراز
زمان شهادت: 1364

ما از نسل سرداراني چون سردارجنگليم

مازنده از آنيم كه آرام نگيريم 
موجيم كه نابودي مادرعدم ماست


زندگينامه مجاهد شهيد مهدي عابدي-شيراز -استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد مهدي عابدي-شيراز -استان فارس


مشخصات شهید مهدی عابدی
محل تولد: كازرون
شغل - تحصيل: شهیدان قیام
سن: 50
محل شهادت: لیبرتی
زمان شهادت: 1391
گرامی باد یاد مجاهد شهید مهدی عابدی
مهدی، ستاره‌یی که ترانه جاودانگی خود را در زندان لیبرتی سرود.
ستاره‌ای تابان از کهکشان مجاهدین خلق ایران، فرزند دلیر مردم کازرون، مجاهد خلق مهدی عابدی پس از 35سال مبارزه با دو دیکتاتوری شاه و شیخ، سرفراز و پرافتخار در لیبرتی به‌شهادت رسید.
مهدی پنجمین شهید از خانواده پرافتخار عابدی است. پیش از او، 4تن از برادران مجاهدش عباس، عبدالله، سعید، و کاظم توسط جلادان خمینی به‌شهادت رسیده‌اند. مهدی عابدی سوگند یاد کرده بود مجاهد بماند و مجاهد بمیرد و او به‌راستی در تمامی مراحل حیات پرافتخار و سراسر رزمش، تجسم سوگند خود بود.
مجاهد شهید مهدی عابدی در سال 1342 در کازرون به دنیا آمد. در حالی که 15سال بیشتر نداشت، پرشور و بی‌باک به امواج خروشان انقلاب ضدسلطنتی پیوست و به‌رغم سن کم به‌دلیل فعالیتهایش توسط رژیم شاه دستگیر شد و روزهایی را در زندان به‌سر برد. پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، هم‌چون بسیاری از دانش‌آموزان هم‌سن و سال خود به صفوف میلیشیای دانش‌آموزی در کازرون پیوست و از سال 59، در حالی که 17سال بیشتر نداشت، از خانه و خانواده و حتی شهر زادگاه خود هجرت کرد و به‌عنوان مسئول انجمن هواداران مجاهدین در آباده در مداری بالاتر به‌طور حرفه‌ای و تمام وقت به مبارزه بی‌امان روی آورد. پس از 30خرداد 60 مهدی که به‌دلیل فعالیتهایش برای دشمن شناخته شده بود، دستگیر شد و بیش از 9ماه را در شکنجه‌گاههای خمینی گذراند و زیر شکنجه‌های وحشیانه، قهرمانانه مقاومت کرد، اما به یمن جسارتش موفق شد به اتفاق 10تن دیگر از همزنجیرانش، در فروردین 1361، از زندان فرار کند. مهدی پس از این فرار متهورانه به مجاهدانی که در کنار مبارز شهید، الله قلیخان جهانگیری در کوههای فارس می‌جنگیدند، پیوست و بیش از یک سال را در شرایط دشوار زندگی و نبرد در کوهستانها سپری کرد. اما مهدی که در آرزو و اشتیاق وصل مجدد به سازمان می‌سوخت، به تلاشهای خود ادامه داد و در سال 62 توانست با خروج از کشور، خود را به مجاهدین در منطقه مرزی برساند و در صفوف نیروهای آزادیبخش مجاهد خلق سازماندهی شود. از آن پس مهدی با شوری افزونتر و انگیزه‌یی صیقل‌زده‌تر، نیرو و خلاقیت خود را در کسوت رزمنده‌ای بی‌باک و بیم و فرمانده‌ای دلیر، در بسیاری از عملیاتی ارتش آزادیبخش بارز کرد.
مجاهد قهرمان مهدی عابدی که در تهاجم وحشیانه نیروهای جنایتکار مالکی در 19فروردین 90 به سختی مجروح شده بود، بر آن بود که تا آخرین قطره خون از اشرف دفاع کند. او تنها با تضمینهای سازمان ملل و کوبلر پذیرفت که برای بازتأیید پناهندگی به کمپ لیبرتی منتقل شود. اما اکنون بیش از پیش آشکار شده است، لیبرتی زندانی است که طراحی شده تا قتلگاه مجاهدین گردد. ولی هیهات که دشمن در سراشیب فروپاشی و سقوط از این حمله نیز جز رسوایی مضاعف و تشدید بحرانهایش چیزی به دست آورد.
مهدی قهرمان، اندکی پیش از شهادت، خودش و دشمن ضدبشری را این چنین تعیین‌تکلیف کرده و گویی پیشاپیش جواب رژیم آخوندی را داده بود. او نوشته است:
«با استعانت از راهبر و پیشوای تاریخی مجاهدین، سمبل وفای به عهد و فدای بیکران، یک بار دیگر ضمن تجدیدعهد با راهبر عقیدتی‌ام، استاتوی خودم را در لیبرتی به این شکل ترسیم و تعیین‌تکلیف می‌کنم. لیبرتی را ظرفی برای برپایی ارتش آزادیبخش و پلی به سوی تهران می‌بینم و می‌دانم.
متعهد می‌شوم برای تحقق بند سین در لیبرتی شعله جنگم را در همه زمینه‌ها صد برابر و بیشتر کنم، تا امانت مردم ایران خواهر مریم به تهران و حق دریغ شده از مردم را که همان رهبری می‌باشد، به دست آنان برسانم. بی‌شک پیروزی از آن ماست. آینده از آن ماست.
درود بر رجوی، مرگ بر رژیم پلید آخوندی، زنده باد ارتش آزادیبخش ملی ایران».

۱۳۹۳ آذر ۱۰, دوشنبه

مابراي هفت خان ديگرآماده ايم


مجاهد شهيد ابراهيم بهادري قشقايي- ازدليران قشقايي استان فارس

مجاهد شهيد ابراهيم بهادري قشقايي- ازدليران قشقايي استان فارس



زندگينامه شهيد فرزانه صبوري -شيراز ،استان فارس

زندگينامه شهيد فرزانه صبوري -شيراز ،استان فارس












خاطرات پيكاري شهيد فرزانه صبوري پيكاري مبارز از زبان يكي از يارانش
فرزانه رامن درزندان سپاه ديدم اوبسيار عاطفي وومهربان ومقاوم بود.خواهرش فرزين هم درزندان بود،يك برادرويك خواهرش هم اعدام شده بودند.خانواده صبوري از اهالي جنوب بودند كه به شيراز آمده بودند .
فرزانه مسوليت ماد70ساله اي كه پاسداران دستگيركرده بودندرابعهده داشت.رسيدگيهاي فرزانه واقعاچشمگيربود.اوازصبح بامايه گذاري  بي دريغش به مادررسيدگي ميكرد.فرزانه رابشدت تحت شكنجه ميبردندوروزانه سهميه داشت تاازاعتقادات چپ خودش دست بكشد.ولي فرزانه باروحيه ومقاومتش شكنجه گران راخسته وفرسوده كرده بود.
بالاخره فرزانه رادرسال62يااواخر61تيرباران كردند روزي كه اورا دربلندگوي زندان صداكردند وي بسرعت فهميد كه براي اعدام مي رودودرحاليكه سرازپا نمي شناخت باصداي بلند روبه ماكرد وگفت ناراحت نباشيد بزودي بخوابتان مي آيم وشمارا دلتنگ نمي گذارم .
به اواجازه ملاقات باخواهرش راندادند .برادرفرزانه هم قبل از او اعدام شده بودوفرزانه دومين شهيد اين خانواده محسوب مي شد
فرزين خواهر فرزانه تاسال62كه من درزندان بودم جزو زندانيان مقاوم درعادل آباددرطبقه3(كه باصطلاح طبقه خبيثين ميگفتند)بودو بعدهاهم شنيدم اعدام شده است

اين رسم توست كه ايستاده بميري




زندگينامه مجاهد شهيد فريباچنگيزي -شيراز ،استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد فريباچنگيزي  -شيراز ،استان فارس











نام شهيد : فريباچنگيزي 
شغل :ليسانس
سن :29 سال
نحوه وسال شهادت :درشيراز تيرباران –دي 67
خاطراتي از مجاهد شهيد فريباچنگيزي  از زبان يكي از يارانش
من بافريبا از سال 60 درشيراز آشنا شدم وي مسئولم بود .ما هردودركانون معلمين شيراز فعاليت داشتيم .فريبايك پسربنام حسين داشت وهمسروي نيز يكي از مسئولين فعال درشيراز بود .وي درتمامي فعاليتها وقرارهايي كه داشتيم باپسرش سرقرارمي آمد واين زوج قهرمان براي من كه آن زمان خيلي انگيزاننده بود كه داشتن بچه وموانع زندگي نمي تواند ما را درفداي هرچه بيشتربراي رهايي خلقمان محدود كند .
بعداز مدتي من فريبارا درزندان عادل آباد شيراز ديدم بحدي لاغرشده بود كه ا بتدا اورا نشناختم .
همسرفريبارا قبل او اعدام كردند ولي هرگز نتوانستند روحيه فريبارا درهم بشكنند .
فريبا را ابتدابه 10سال زندان محكوم كردند ولي بعدها شنيدم كه درقتل عام سال 67 وي راتيرباران كردند .

زندگينامه مجاهد شهيدسوسن خوشبويي -جهرم ،استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيدسوسن خوشبويي -جهرم ،استان فارس












خاطراتي از مجاهد شهيد سوسن خوشبويي  از زبان يكي از يارانش
من با سوسن خوشبويي كه به همراه مادرقهرمانش درزندان عادل آباد شيراز بود درسال 61 آشنا شدم .مادرسه پسرش را دراين راه از دست داده بود وبه همراه سوسن ودختركوچكش كه آن موقع يكسال ونيم داشت درزندان بسرمي برد .
بدليل مقاومت مادرودخترش همواره روي آنها خيلي حساس بودند ومورد آزار واذيت قرارمي دادند .
سوسن رابدليل همين روحيه مقاوم به همراه مادرش درزمستان به طبقه 1 زندان كه بسيارسردونموربود ودرتابستان به طبقه 3 زندان كه بسيارگرم بود مي فرستادند كه درآن زمان به اين طبقه باصطلاح طبقه خبيثين مي گفتند وهيچكس هم اجازه نداشت باآنهارابطه داشته باشد .ولي اين مادر ودخترقهرمان هرگز سرسوزني از مواضع انقلابيشان كوتاه نيامدند.
لازم به ذكراست كه شهيد مجاهد اعظم صيادي همسربرادرسوسن بود كه اوهم بدست دژخيمان پاسداردرسال 62 تيرباران شد .
مادرخوشبويي به 15سال زندان محكوم شده بود واخيرا در18آبان 93 درداخل كشور به ياران وفرزندان مجاهدش پيوست .

زندگينامه مجاهد شهيد افسانه صراطي -شيراز ،استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد افسانه صراطي -شيراز ،استان فارس













نام شهيد : افسانه صراطي
شغل :دانش آموز
سن :29 سال
نحوه وسال شهادت :درشيراز تيرباران -آذر67
خاطراتي از مجاهد شهيد افسانه صراطي از زبان يكي از يارانش درزندان عادل آباد شيراز
من باافسانه درسلولهاي زندان عادل آباد شيراز درسال 61 آشنا شدم برادروي عباس صراطي آنموقع درزندان بود كه بعداز شكنجه هاي بسياردرسال 61 تيرباران شد .
عباس قبل از اجراي حكم قرآن ويك شلوارلي خودش رابه يادگاري براي افسانه فرستاده بود كه افسانه وقتي شلواررا چك كرده بود ديده بود عباس روي لايه بالايي شلوارش وصيت نامه اش رانوشته وبراي افسانه فرستاده بود ودرقرآني هم كه براي افسانه فرستاده بود به سوره محمد اشاره كرده بود واز افسانه خواسته بود كه هرباربه يادش مي افتد سوره محمد رابخواند .
افسانه بعداز شنيدن خبرشهادت عباس كه فوق العاده اورادوست داشت اين ترانه را بالهجه زيباي شيراز مي خواند :
گلم بودي گلم بودي كجا رفتي
غمونم اندكي بودي كجارفتي و...... 

زندگينامه فريده پاك پرور-شيراز،استان فارس

زندگينامه فريده پاك پرور-شيراز،استان فارس














خاطرات فريده پاك پروراز زبان يكي از يارانش :
فريده رامن خارج اززندان ميشناختم وي 17ساله ودوست وهمكلاسي خواهرمحبوبه بودكه مستمربه خانه ماتردد داشت.فريده راسال61يااواخر60دستگيركردند.
فريده رادرسال61اعدام كردند.برادرفريده كه كه فكرميكنم نامش حسام بوددرحاليكه مجروح بودروي برانكارد اعدام كرده بودند.بعداشنيدم مادرفريده راكه جسداوراتحويل گرفته بودگفته بودكه دست فريده شكسته بودومعلوم بودكه قبل ازاعدام شكنجه اش كرده بودند 

زندگينامه مجاهد شهيد رقيه سعادتي-شيراز ،استان فارس

زندگينامه مجاهد شهيد رقيه سعادتي-شيراز ،استان فارس


راه ورسم مجاهدين راه ورسم فداست

راه ورسم مجاهدين راه ورسم فداست


زندگينامه فاطمه ناظري جهرمي( مادرمجاهد خوشبويي)-جهرم از استانهاي جنوب فارس

زندگينامه فاطمه ناظري جهرمي( مادرمجاهد خوشبويي)-جهرم از استانهاي جنوب فارس














مادر خوشبويي، مادر دلير سه مجاهد شهيد و از زندانیان سیاسی دهه شصت در جهرم
خانم فاطمه ناظری جهرمی (مادر خوشبویی) مادر دلیر مجاهدین، از زندانیان سیاسی دهه شصت و از زنان آزادیخواه و فداکار استان فارس، دعوت حق را پاسخ گفت و درروز18 آذر93به فرزندان شهيدش پيوست.
مادر خوشبويي و فرزندان مجاهد و دلاورش، از چهره های فعال مبارزه و مقاومت در مقابل ارتجاع حاکم و پاسداران هار خميني بودند که جان و مال وحیثیت مردم را در جهرم مورد تعرض قرار میدادند. باند تبهکاران و آدمکشان بیرحم موسوم به «گروه قنات» فقط یکی از مظاهر حاکمیت فاشیسم مذهبی در جهرم بود.
بعد از دو سال و نیم کارزار سیاسی و پس از سی خرداد سال شصت، مادر خوشبویی بجرم حمایت از مجاهدین، همراه با دخترخردسالش كه يك ونيم ساله وپسرش كه 4ساله  بود ، دستگیر شد و مدت چهار سال و نیم در زندانهای مختلف استان از جمله زندان مخوف عادل آباد شيراز بسر برد. در همان دوران سیاه، سه پسر مجاهدش غلامعلی، ساسان و سیروس خوشبویی در مصاف با پاسداران در میدان رزم و یا در برابر جوخه اعدام، به شهادت رسيدندهمزمان مجاهد دلیر اعظم صیادی (همسر غلامعلي خوشبويي) نیز بعد از تحمل شکنجه های بسیار و مقاومتی کم نظیر که زبانزد زندانیان عادل آباد شیراز بود، تیرباران شد. و در همان سالها، عروس دیگر مادر و پنج فرزند دیگرش که بعضآ در سنین کودکی و نوجوانی بودند، دستگیر شده و سالها در شرایط سخت و طاقت فرسایی، در زندانهای مختلف رژيم آخوندي بسر بردند.
یاد و نام و راهش همواره گرامی باد.

سرانجام مادر خوشبویی، این مادر فداکار و دلاور، با کوله باری از درد و رنج روزگاران و البته با افتخار پرچمداری آزادی و آزادگی در محیط کار و زندگی خود و خانواده اش، روز ۱۸ آبان ماه امسال در کشور چشم ازجهان فروبست دراينجا خاطره اي از يكي از ياران همرزمش كه درسال 61درزندان عادل آباد بوده راذكرميكنيم .
من درسال 61و62بامادرخوشبويي درزندان عادل آباد شيراز بودم وي رابه جرم هواداري مجاهدين به همراه دوكودك خردسالش كه آن موقع يكي يك سال ونيم وديگري 4ساله بودداشت دستگيركرده بودند وجلو چشمان اين دوكودك مادررا كه از نفرات مقاوم زندان بود شكنجه مي كردند .آخرين روزي كه مادررا ديدم اواخر زمستان 62بود كه چون حكم آزادي ام آمده بود خواستم باوي خداحافظي كنم .مادررابدليل روحيه مقاومش به طبقه 3زندان عادل آباد برده بودند جايي كه فالانژها وپاسداران آنرا طبقه با اصطلاح طبقه خبيپين ميگفتند .روزي كه براي خداحافظي با اوبه طبقه 3زندان عادل آباد رفتم هنوز اعظم صيادي اعدام نشده بود ونزد مادربود مادرمرا درآغوش كشيد وگفت سلام مرا به برادر مسعود برسان وبگو هميشه بيادت هستم .بعداز مدتي اعظم اعدام شد ومادركه سه فرزند ش از قبل به شهادت رسيده بودند درزندان عادل آباد با اين غم بزرگ روبروشد ولي هرگز سرخم نكرد .و

برمي خيزيم


برمي خيزيم

 شايد ترانه شاد روز آزاديشان
سرودي به احترام برخاستن من
برفراز خاكم باشد